« باز موج غم در روزنامه اعتماد ملی | صفحه‌ی اصلی | شده‌ام یک آدم‌آهنی گردن شکسته که می‌خندد »

محمدرضا باهنر با بوسه مرگ آمد

1111.jpg

سهام‌الدین! حالا تو چشمهایت را بر نامهربانی همه آنانی که این روزها یارانت را بی‌دین خوانده‌اند ببند و بگذارمحمد رضا باهنر در کسوت نایب رئیس مجلس اصولگرای هفتم به گاه مرگ٬ بوسه بر پیشانی بلندت بزند.

ببند چشمهای غمبارت را برادرم و به روی خودت نیاور آنکه بوسه بر پیشانی‌ات می‌نهد آنگاه که پدر و یارانش را به جرم نامسلمانی از مجلس پیشین حذف ساخته اند٬ لبخند رضایتمندانه زد و پیروز میدان انتخابات شد.

می‌بینی به گاه مرگ همه چه مهربان می‌شویم٬ اصلا چه اهمیتی دارد که تو به گاه غم تنها به چراغ روشن مسعود بهنود که منفور و مطرود همین آقایان٬ دور از وطن نشسته و نظاره گر اخبار آوار میهن است در دنیای مجازی پناه می‌آوری و از افسردگی و دلمردگی پدرت با او سخن می‌گویی٬ چه اهمیتی دارد که محمد قوچانی با آن قلم ستایش برانگیزش درنوشتن از رثای احمد بورقانی کم می‌آورد و هی به همه التماس می‌کند که آقایان سیاستمدار! شما را به خدا بیایید اخلاق مدار باشید. چه اهمیتی دارد که همه مردان سیاست این روزها در سوگنامه‌هایشان از دل آشوبه‌های پدر به گاه حذف نابرابر یارانش می‌نالند. مهم آن است که وقتی پدر دیگر جان ندارد٬ همه مهربان می‌شوند و همه دوستش دارند و همه به میدان می‌آیند. آخر این رسم کهنه ما ایرانیان مرده دوست است و به ما چه که شاعران کهن ما هی فتوا صادر کرده اند «چو بر گورم بخواهی بوسه دادن٬ رخم را بوسه ده که اکنون همانیم».

ببند چشم‌هایت را و بگذار آنانی که از بوسیدن پیشانی احمد بورقانی زنده اباء داشتند٬ اینک در کنار جنازه بی‌جان او بوسه بر پیشانی فرزندش بزنند.

یادت هست آن شب چه اضطرابی آتش به جان تو و پدر زد و تا خود صبح٬ خانه من و فهیمه خضرحیدری و مریم شبانی و احسان عابدی و به گمانم هادی حیدری٬ درست تا خود صبح پر بود از هراس و دلهره که مبادا همین فردا بریزند و بگیرند و ببندند و ....آن شب همه به حرف دلسوزانه احمد آقا بورقانی گوش دادند و همان خبر شوم را از صفحه‌های دیجیتالی خانه‌های مجازی حذف کردند و به جای عصبانیت‌های مختص حال و هوای جوانی٬ راه گفتگو در پیش گرفته شد و فردا صورت صبور تو در روزنامه نشانی از تعقل و صبوری به ارث رسیده از پدر بود که همه را به خویشتنداری فرا خواندی و با احسان عابدی امیدوارانه راهی میدان گفتگو شدی .

من هنوز نمی‌دانم نتیجه چه شد و اصلا کسی به آن گفتگویی که پشت‌اش اندیشه صبور مردی بی کینه خوابیده بود وقعی گذاشت یا نه اما خوب می‌دانم که این روزها به صبوری تو و هیچ یک از یاران پدرت وقعی گذاشته نمی شود و همان ها که به عزای پدر آمده اند در صندلی قدرت لب از لب نگشوده ‌اند تا به اعتراضی خرد بر نا مسلمان خواندن کسانی که هنوز روی دیوارهای خانه‌شان عکس‌هایی از شلمچه و مریوان و فاو کمر می‌شکند ادای دین کنند.

سهام الدین! بر صبوری‌ات غبطه می‌خورم که چنین بی آلایشی و چنین آرام پلک روی هم می‌گذاری و می‌پذیری بوسه مردی که این روزها در برابر موج حذف هم‌اندیشان پدرت حتی کلمه‌ای بر زبان جاری نساخت تا حداقل پیش خدایش شرمنده سکوت در برابر دردی که قلب پدر و امثال او را فشرده است نباشد.

این صبوری میراث همان پدر است که به قول محمد قوچانی حتی از آن «قاضی مشهور» هم هیچ کینه‌ای به دل ندارد.

برادر صبورم! امروز که از دور٬ جسم بیجان پدر را میان آن همه یاران «بی صلاحیت» خوانده‌اش دیدم که انگار یأس از صورت همه موج می‌زد٬ یقین کردم که از چشمهای صبور پسر کوچک این مرد بزرگ هم می‌شود آموخت. من اگر از پدرت چیزی یاد نگرفته باشم از تو حتما یاد خواهم گرفت که چشم هایم را آرام ببندم وقتی رقیب به جای آنکه سور عزای ما را به سفره نشیند٬ لباس عزا به تن می‌کند و به میدان غم ما می‌آید حرمتش نگاه دارم.

اگر زنانی که به گاه دردمندی زنان سرزمین‌شان این روزها بر کرسی‌های قانونگذاری ساکت و بی صدا نشسته‌اند و انگار نه انگار که زهراهایی به دار خودکشی آویخته می‌شوند و ابراهیم‌هایی آتش مرگشان در زندانهای شهر هرگز گلستان نمی‌شود٬به گاه اندوه مادران به میدان غم می‌آمدند٬ من آنقدر صبوری بلد نبوده‌ام که تو یادم دادی. من بلد نبودم به صبوری و آرامی تو پیشانی برایشان جلو برم و نگذارم شرمنده از میدان درد ما خارج شوند .

سهام الدین بورقانی! من به جوانی‌ام پشت می‌کنم آنگاه که برادر جوانتر از خودم را می‌بینم که مومنانه چشم بر بی مهری رقیب می‌بندد و قدر می‌داند این حضورش را به گاه اندوه. به خیالم بی‌کینه بودن و صبوری چنین پیشه‌کردن مختص سن و سال پدر بود٬ اما حمل درد بر شانه‌هایت را امروز از دور دیدم و بی هیچ شرمی قدردانت هستم که یادم دادی تا خشم از همه آنانی که به پلیدترین صفات گاهی میهمانمان می‌کنند ببندیم و بگذاریم سربلند از میهمانی ما بیرون روند.

میراث پدرت را من نیز عزیز می‌دارم و سیزده بهمن هر سال را به یاد او٬ به پاس تو و در پاسخ به روزنامه نگار جوان دیگری که همه را به اخلاق مداری دعوت کرده است سعی می‌کنم کینه‌های دیرینه را دور بریزم.

بورقانی بیش و پیش از آنکه سیاست مدار باشد روزنامه‌نگار بود و به گمانم اخلاق مدار بودن را ما باید از خودمان شروع کنیم. کار ما از نصیحت دیگران گذشته و آنچه باقی مانده قلبی مالامال درد است که باید از خود آغاز کردن را تمرین کند حتی اگر ما را سزاور بوسه‌های مرگ هم ندانند باز هم باید یاد بگیریم حریم و حرمت انسان نگاه داشتن را.

می‌دانم سخت است بی‌کینه زیستن و چشم بر بی‌مهری‌ها بستن اما امروز از دور می‌دیدم سیل خروشان و خشمناک یاران احمد بورقانی را که صبورانه٬ اشک می‌ریختند و مظلومانه چشم می‌بستند...

پی نوشت:

بنیاد یادقلم قرار است از این پس یاد قلمدارانی که قلندرانه زیستند و به عمری کوتاه قلمشان بر زمین مانده است را گرامی دارد. سایت این بنیاد به همت دوستان عزیزم مهدی محسنی و محمد رحیمی‌زاده در آینده‌ای نزدیک فعال تر خواهد شد و از تمامی صاحبان قلم نیز مدد می‌طلبد تا یاد یاران رفته را به هر شیوه که خویش صلاح می‌دانند گرامی دارند و ما نیز نگاشته‌ها و گام‌هایشان را در این سایت میزبانی خواهیم کرد. اهداف و برنامه‌های بنیاد به زودی اعلام می‌شود. در حال حاضر نیز مسابقه یاد قلم یکی از برنامه‌های این بنیاد است که از استقبال همه دوستان و ارسال مقاله‌هایشان باز هم سپاسگذارم . باشد که در این فضای سرد و پریاس یاران سفرکرده را فراموش نکنیم و بازماندگان را نیز همراه باشیم.

 

نظرها

براى اين غم يگانه ، يگانه نوشتى...بازهم زود دير شد، بازهم حيف.اما او در بين سياست پيشگان چه مى كرد؟ تو تعجب نمى كردى؟ نمى گويم عجب از گريه برخى سياست پيشگان دارم،چرا كه توصيه ات براى كينه شويى را عزيز مى دارم...خدا را چه ديدى، شايد به قول تو -باز هم-13بهمن روزى عزيز شد

پاسخ:

رهگذر نازنين ! تعجبم از خودمان است كه چرا به يگانه ها مي باليم اما يگانه نمي شويم هرگز...ممنونم كه هستي...

مسیح یارانت را چه شد مهربانم!؟
چه غمگین به سوگواری هم رزمانت می روی.
این روزها وبلاگت بوی مرگ گرفته , یکی یکی جوانه ها میمیرند و تو اشک خود را کلمه می کنی و به گوش همو طنانت می رسانی.

دلم برای جوانه می سوزد...

Ah Masih, Chebayad Kard? Chera hameyee Azizan miravand. Beya ba ham geryee konim.


سلام
مطمئنا اگه سر بزنید ضرر نمیکنید
ما که حال میکنیم شمارو زیارت کنیم
مخصوصا اگه انتقاد کنی
منتظر نگاه گرمت در قاب شیشه ای وبلاگ هایم هست
حالا یه سر بیا ...
www.davodabadi.persianblog.ir
www.rachell.blogfa.com


آسوده بمیر من هستم که بر جای تو ریاست کنم! این حرف آن بوسه زن بود .آری!

رعد درد که بی خبر می زنه و سکوت شب روزمرگی و عادت رو میشکنه ، عده ای صبر اسطوره ای خودشون رو نشون می دن و عده ای بهانه پیدا می کنند که دفتر خاطرات از صندوقچه زمان بیرون بکشند و بگویند: عجب مردی بود...عجب فرزندی دارد..عجب روزگاریست..عجب دردی بود..عجب صبری می رود....عجب !

خانم علي نژاد من هم از اين سيل رفتن ياران روزهاي اصلاحات دلم گرفته،احمد بورقاني جه آرام و بي صدا در روزهايي به اين شلوغ رفت.از ابراهيم نيز گفتي آري او هم بيش از يك هفته تاب نياورد و رفت و مصيبت رفتنش را بر دل همشهريان كردش و همه ي ايرانيان و جه بسا مردمان آن ور آب نهاد.اما رقيبان را هم بگذاريد بيايند تا مصيبت اهالي قلم را از نزديك ببينند.

كه در تسليم ما چون مردگانيم...

با درود
اگر سیاست را در معنای سیاسی ان پذیرا باشیم عمل باهنر یک اصل بایدی در این کارزار می باشد و سکوت دیگران همان نبودن اندیشه سیاست کاری در انان و نه صرف مخالفت با فرد می باشد
خدایش بیامرزد
یا حق

سلام مسیح
خودت دفعه قبل گفتی نیاز به اجازه نبود...
مطلبت را در صفحه ایران چاپ کردم و عکسش هم با تیتر « در میان مرثیه های احمد...» چهار شنبه عکس یک روزنامه تحلیل روز شیراز شد. باز هم باید با این مرمان حرف زد. بیائید تا بگوئیم گفتنی ها را...

رفتن احمد بورقانی زمانی انباشت غم را در دلمان دوچندان کرد. من به صبر سهام الدین و (به گفته شما) اخلاق پدری اش حسادت میکنم که من اگر باشم به چنین افرادی نگاهی از سر لطف نمی توانم بیندازم.

1-اصلاح لبان دوست داشتنی اند
2-تپل ها دوست داشتنی ترند
3-رفتگان برای ما ایرانیان همیشه دوستداشتنی اند
نتیجه : اصلاح طلبان تپلی که رفته اند واقعا دوست داشتنی اند... دلمان تنگ می شود احمد..

مسیح جان یک کم رعایت کن حریم ها رو

چه کسی بهتر از تو میتوانست اینگونه مرگ را روایت کند؟

نميدانم آيا ما واقعابايد اميدوار باشيم به اصلاحات و اصلاح طلبان!!هنوز كه اين چنين دخيل ببنديم به بازماندگانشان نيز

بیرون انداختن رو اصلاح کن عزیز جانم
پاسخ:
به چشم.

mibinam ke az bas az marg neveshty, comment gozarat paridad!!!
yedafe bia esme webeto bezar, "beheshtzahraye online" , albate shokhi mikonam azizam. to behtarini
eveshtehat mesle hamishe khadani bood

take care

مسيح نازنين!چرا اين سياست حرامزاده را با تمام شئون انسانی خلط می کنی...عمل باهنر با هر انگيزه اي قابل تامل است و جای تقدير دارد!از عينک سياست نمی شود به تمام روابط انسانی نگريست...اگر که چنين باشد جواب سلام گنجی و حجاريان و عبدی را نبايسته که داد...برايت در غربت شکيبايی و درايت آرزومندم

پاسخ:
برادر خوبم من هم كه همه مطلبم همين بوده . كه قدر دان باشيم اين حركت انساني را و صبوري را از كسي كه جوانتر از خودمون هست ياد بگيريم .
ممنونم

سلام...

پاسخ:
دلتنگتم ندايي دور

یک پیغامت به اندازه 100تا پیغام برام ارزش داره.
نمی‌دونی سهام چه حالی داشت. صد برابر بدتر از اون حالی که من برای مهران داشتم. نبودی که ببینی مسجد نور چنان پر شده بود که ادامه جمعیت به خیابون رسیده بود. نمی‌دونم الآن کمال اون طرف دنیا چه حالی داره.

متن کامنتی که در وبلاگ واگویه گذاشتم... گفتم شاید پاکش کنه واست اینجا فرستادم ..
.......
پاسخ:

ممنونم عزيز ولي بايد فراموش كرد به حرف هاي تو و محمدرضا فكر مي كنم...بسيار....


یاد یاران یاد باد
ایران ما آباد باد
روزگاران یاد باد
روح یاران شاد باد

سلام
اگر آزاد اندشی،بنویس
از درد های مردم بنویس.از نامهربانی ها بنویس.از بی عدالتی ها بنویس.
اگر دلت به عشق امام حسین می تپد، پس مانند آن امام آزاد باش.نترس و بنویس:
در ایام دهه ی فجر و سالگرد انقلاب بعد از 29سال هنوز مردم از حداقل حق خود محرومند.نوزادان،کودکان و سالمندان دچار مشکل شدند.
هم وطنان ما،هم استانی های ما،هم شهری های ما،و به عبارتی هم کیشان ما ،برادران و خواهران دینی ما،نه،بستگان ما در شهر های مختلف در منزل گاز برای گرمایی،پخت وپز،شستشو و حمام و....ندارند.مسئولین حرفی نمی زنند چون پستشان را از دست می دهند .رسانه ها لال شدندچون از رسالت خود دور شدند.
توضیح اینکه گاز 20الی 40درصد خانوارهای شهر های بهشهر،نکا ،ساری و قائمشهرقطع کامل می باشد.

سلام خواهر عزیزم
مرا به این خاطر که توی این مدت نتوانستم نظری برایتان بنویسن ببخشید که سخت گرفتار بودم. هیچ وقت لطف های شما و خانواده ی محترم را فراموش نمی کنم. راستی از مادرم معنی "رسن سری" را پرسیدم. می خوانمش و یادتان می کنم. امیدوارم هر چه زودتر بتوانم دوباره بینمتان. آن هم توی کوچه های قمی کلا. شاید درست جلوی در دبستان شهید جانبرار قمی...

باز هم سلام مسیح
از اینکه بر من گذری کردی ممنونم
کاش نظرت رو راجع به مطلب هم گفته بودی ...
منتظرتم نازنین خواهرم

چه قدر قشنگ نوشتی مسیح! خود حسو نوشتی. نمی دونم. گیجم. میشه اون جوری بود؟ آیا اصلا باید اون جوری بود؟ آیا بعضی وقتا کینه لازم نیست؟

Iyno didi?
حدس بزن چه کسي با بوسه مرگ ميايد سهام‌الدين!
يک مقاله‌ي آلفرد هيچکاکي در رثاي مرحوم بورقاني، ترجمه‌ي خانم مسيح علي‌نژاد. باز هم از «روزآنلاين».

as site Hadi

پاسخ:
متوجه منظور نشدم استاد

امیدوارم بعدی شما باشید
از اینکه نظرم رو میخونی و جرات چاپش رو نداری خوشحالم تو پوستم نمیگنجم

مسیح جان ما برای هیچ خواننده ات نشدیم که برای هیچ از دستت بدهیم. متاسفانه مطلبش را دیر خواندم اما باز هم برای پست حذف شده اش حرف داشتم. کاش کمی شخصیت داشت:

سلام ...
همیشه همینطور بوده !!!

عجب صبری خدا دارد.اگر من جای او بودم....

خدا اون پدر رو بیامورزه که چنین پسری تربیت کرد

جناب "MI" جالب اینجاست که مسیح پیغام شما را به نمایش گذاشت , اما شما حتی جرات نکردید ردی از خود برای وی و دوست دارانش به جا بگذارید....

مسیح دخت ایران زمین است و از "عوعوی سگها" نمی هراسد...

باور کن مسیح این روزها هیچ دلخوشیی برایمان نمانده جز سر در شانه های هم فرو بردن و گریستن در همین فضاهای سرد مجازی... وقتی به هم سر نمی زنیم ، وقتی در خانه هم را نمی زنیم جز دیوار کجا می ماند برای تکیه دادن ؟...سر بزن عزیز.

سلام من از دور مي شناسمتان شنيده ام در انگلستان در س مي خوايند من هم مي خواهم براي درس به انگلستان بروم مي توانم بپرسم كه چه مي خوانيد . كجا
هستيد آمدم سري به شما بزنم

پاسخ:

من براي يك دوره كوتاه آمدم و عيد تهران هستم عزيز.

فلمت زیباست و سیرتت نیز. صورت زیبا از برای چه می خواهی؟ به هیاهوی یاوه گویان کیهانی بر تنت لرزه مینداز که این جماعت را روزگار کوتاهی عمر باقی نمانده است و در این دنیا جز نیکنامی نماند. آنچنانکه برای احمد بورقانی جز این نبود.

همواره پاینده باشی و قلمت استوار.

سلام مسیح نازنین
این هم لابد از هزاران رسوم عجیب و غریب این روزگار "وحشی صفت" است. لابد...

درود بر تو ای دخت ایرانی
یاد بگریم و یاد بدهیم که همیشه آزاد بیاندیشیم و به اندیشه دیگران احترام بگذاریم.روزگاری این سیاهی ها از ایران رخت برخواهد بست و آنچه از این ضحاکان اندیشه خواهد ماند چیزی جز بد نامی نخواهد بود و از آنانکه چون تو برای آزادی و آزادگی نوشتند و جنگیدن به نیکی یاد خواهد شد،بشود که همگان از نیک اندیشان باشیم. پاینده و سربلند باشی دخت آزاده ایرانی

متاسفم...

به نظر مي آيداين مطلب نه براي سهام نوشته شده و نه براي احمد بورقاني مرحوم...
مرگ تلخ است...سياسي نيست:

پاسخ:

شايد تا حدودي حق با تو باشه پيمان عزيز. اما من واقعا اين را براي سهام نوشتم چون هرگز تا اين اندازه كه اون صبوري كرد صبوري بلد نيستم در مقابل كساني كه آبرو به تاراج برده اند وبراي همين ازش تقدير كردم كه تلنگري زد و شايد هم بايد با ظرافت بيشتري مي نوشتم..

سلام مجدد
ممنون از قبول زحمت
این روزها تو مراسم ترحیمش جای تو فراوان خالی است :(

پاسخ:

ممنونم خانم محتشمي و منتظر اطلاعات ثانويه.

به روزم مسیح ...برای سنگسار

nemidonam to midani ke ensan bodan o mandan che doshvar ast.
che zajri mikeshad ankas ke ensan ast o az ehsas sarshar ast.
ghalametan ostovar o paydar bad.

از یه سیاستمدار شنیدم که میگفت جبهه گیری سیاسی ملاک دوستی نیست و البته هیچوقت به حرفش اعتقادی نداشتم به هر حال به همه کسانی که واقعا از مرگ آقای بورقانی ناراحت شدند تسلیت میگم

خانوم شما هميشه نقش دو به هم زن رو بايد بازي كنيد؟!!!

رفتارهاي انساني رو هم بايد با مبارزات سياسيتون ومنافع ... قاطي كنيد!
پيغمبر به عيادت يهودي رفت حالا چرا اينها اين كار رو نكنن!!
متاسفم براي طرز فكر افتضاحتون

سلام مسيح
من 1 خواهش داشتم زندگي همه بزرگان كشور رو به تصوير كشيدي زندگي خودتو هم برامون بازگو كن لطفا تا امثال من از اين حرفاي كه گوشه كنار ميشنويم سريع قضاوت نكنيم بدرود
پاسخ:

سحر عزيز هر سوالي در مورد هر قسمتي از زندگي ام داري بپرس حتما جواب مي دهم.

صبحانه خبری هفتگی
از این پس در فرهنگسرای رسانه هر هفته خبرنگاران صبحانه را در کنار هم خواهند بود و در برنامه تریبون آزاد صنفی شرکت می کنند . این برنامه ها هر هفته سه شنبه از ساعت 8 تا 9 صبح برگزار می شود. برنامه این هفته سه شنبه 23 بهمن ماه از ساعت 8 صبح در فرهنگسرای رسانه برگزار می شود .
آدرس : میدان ولی عصر - ابتدای بلوار کشاورز - شماره 20
شرکت در این مراسم ها برای عموم اصحاب رسانه آزاد است .

خواهر عزیز! محمد قوچانی قلم شیوایی دارد اما از اخلاق مداری‌اش حرف نزن که..... نمونه‌ای از اخلاق مداری این آقای سیاسی را در برخورد با کانون نویسندگان و مخملباف دیدیم.

سلام.
نوشتت خیلی تاثیر گذار بود.من همیشه به این باور بودم. این رفتار سهام الدین تاثیر بزرگی دارد که با چشم غیر مسلح دیده نمی شود.
موفق باشی.با احترام به قلمت.

با سلام
همشهری خوبم این روزها خیلی غمگین می نویسی ، در این هوای دم گرفته نفس کشیدن هم دیگر سخت است و مرگ عزیزان هم مصیبتی مضاعف است که این روزها بیشتر اهالی قلم را در بر گرفته . امید وارم روزها از پی هم بگذرد و سایه سهمگین استبداد و خودکامگی کمرنگ تر شود و آنوقت قلم نازنینت در وصف عشق و زیستن و زیستن بنویسد .
پایدار باشی ، مواضب خودت باش .

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)